|
|
|
|
|
خدایا! خداوندا... روزی می رسد كه فرزندانم و اموالم به كارم نمی آید و زن و بچه و مادر و پدر و دوستان و همه ی مردم از من فرار می كنند. خودت بهتر می دانی كدام روز را می گویم. خدایا در آن روز دستم بگیر و تنهایم مگذار كه تو رحم كننده ای و من نیازمند، و چه كسی بهتر از تو می تواند مرا یاری كند؟ خدایا! تو كه قدرتی به این بزرگی داشته ای كه چنین جهانی بیافرینی، به من هم كه كوچكترین آفریده ات هستم رحم كن كه فقط خالق است كه حال مخلوق خویش را خوب درك می كند. خدایا! تو خیلی بزرگ و باكبریا هستی و من خیلی خوار و ذلیلم و فقط تویی كه می توانی به بنده ی ناتوانت رحم كنی... خدایا! تو بوده ای و هستی و خواهی بود. اما من ، با این عمر كم، چگونه سپاس تو را به جای آورم و از گناهان خود بازگردم؟ دستم را به سویت دراز كرده ام تا تو خدای «باقی» مرا یاری كنی تا مطابق دستورت رفتار كنم... خدایا! وقتی مشكلی برایم پیش می آید، می دانم كه تو مرا مورد آزمایش قرار داده ای، چرا كه تو معلمی و من شاگردت. خودت مرا یاری نما تا در امتحانت سربلند باشم چرا كه چه كسی بهتر از آموزگار می تواند كمك حال شاگرد خویش باشد؟ ای سرچشمه ی لطف و بخشندگی و رحمت و نیكی و مهربانی، مرا در پیشگاه خودت سربلند گردان. منبع : تبیان |
||
|
+
نوشته شده در ساعت توسط sarah
|
||